باران
سه شنبه, ۳۰ خرداد ۱۳۹۱، ۰۱:۳۸ ق.ظ
امروز ؛
باران شیشهی پنجرهی اتاقم را شست ؛
ولی در دل من ،
چه کسی نقش تو را خواهد شست !؟...
باران شیشهی پنجرهی اتاقم را شست ؛
ولی در دل من ،
چه کسی نقش تو را خواهد شست !؟...
نیمه گمشدهمـان پیشکش ...
انسان یک لحظه اشتباهی میکند ،
اما ،
یک عمر در آن اشتباه میسوزد ؛
و صد حیف که قابل جبران هم نیست ... ؛
من این روزها همچین حسی دارم ،
هنوز هم ...
بعضی از آدمها ؛
فقط فـعـلهایی را صـرف میکنند ،
که برایشان صـــرف داشــته باشــد ...
باید از مادر شهید گمنام بپرسی ... ؛
ما چه میفهمیم دلتنگی غروب جمعه را ...
فرمودهاند: «حب الوطن من الایمان» ...
مگر دنیا بییار ارزش دیدن هم دارد !؟
در پشت ترافیک ماندم ؛
آخر امروز مردم میروند تفریح ؛
من هم پشت ترافیک آرزوهایم گیر کردهام ...
از میان سیاهیها ؛
نور امید به تو ،
هنوز در دل من میدرخشد ...
مغرور مشو ؛
و در تمام چیزهایی که از دست میدهی ،
صبور باش ...