کارِ دل
دوشنبه, ۱۲ تیر ۱۳۹۱، ۱۱:۰۷ ب.ظ
چه شگفت است ؛
دل به لحظهای کوتاه به هم میریزد ،
آنچه را که عقل ،
در یک عمر به دست آورده است ...
دل به لحظهای کوتاه به هم میریزد ،
آنچه را که عقل ،
در یک عمر به دست آورده است ...
میتوان دوباره ساخت ؛
جــــز ،
ذات خـــراب را ...
در هیــــچ جای این دنیــــایِ فانی نبـاش ؛
اشکهایت را با دستهای خـودت پــاک کن ؛
که همه رهگـــذرند ...
حـرفمو با کیا بگم ؛
بهتره که دم نزنم ،
حرفی ز درســم نزنم ... !!
ایکاش ،
امشب مهمان خواب من باشی ...
پ.ن: برای تنوع ...
در کشاکش بــلاها عیان میگردد ؛
و نه در فراقت و صلح ؛
که در فراقت چه بسیارند اهل دین ...

وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِی النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا أَنِّی أُحِبُّکَ
و اگر در آتـشـم بیندازی ٬
به اهالی آنـجا میگویم ،
دوسـتـت دارم.
پ.ن : بخشی از مناجات شعبانیه
آدمها به هر چه دلشــان میخواهد ٬
نــیاز ندارند ...

از آواره شدگانم ؛
گوشهای از جغرافیای دستانت را ،
به من ببخش ...